چهارشنبه 4 مرداد -----جلسه هفتم کاردرماني
خانم پارياب که ماساژ ميداد هي به من نگاه ميکرد و ميگفت چه خبره امروز خوشگل شدي خانم بحيرايي
موهاتو رنگشو تغيير دادي نه؟
صورتت خيلي قشنگ شده
اما من چون مانتو سرمه اي سنبادي پوشيده بودم و تيپ سرمه اي زده بودم اين تغيير رو کرده بودم و اين بنده خدا همش درحال جستجوي دليل بود
به اقاي شيري ميگم آنيتا پيشرفت زيادي نداشته و راضي نيستم
هي بهم ميگفت ببين اينجاش خوبه
شما عجولي
هي در پي اميد دادن بود
اخر نتونستم خودمو کنترل کنم
بر خلاف قانون ارتباطات عمل کردم
گفتم اقاي شيري نيازي نيست منو اميدوار کنيا !!!!
يه خانمي که پسري به اسم اريا داره و فکر کنم سي پي باشه
اينقدر قشنگ و اميدوار کننده حرف ميزدو به من ميگفت شما خيلي نااميدي
تو دلم گفتم مرحبا به تو ميگن مادر
در پايان جلسه هم باز نارضايتي مادري وگريه کردن تو راه برگشت به خونه.....مثل اينکه اين داستان ادامه داره
زنگ زدم که با بابايي حرف بزنم و صداش آرومم کنه
خاموش بود
اخه بابايي ماموريت رفته بود کرج
تو دلم گفتم حتما اومده خونه و خوابيده
اومدم خونه ديدم بابا خوابه
بيدارش کردم گفتم برو روي تخت بخواب سرو صداي آنيتا اذيتت ميکنه
هي تو خودم شکستم و موقع آشپزي اشک ريختم
اما چه فايده!
نميشه اين شرايط رو تغيير داد
فعلا بايد تحمل کرد
خانم پارياب مشغول ماساژ آنيتا


چهارشنبه 4 مرداد -----جلسه هفتم کاردرماني 